تبليغاتX
فروغ ماه
 

ذوق قلم

چرا هیچکس ازم نپرسید که ماه کیه ؟ چرا از اسم ماه استفاده می کنم . چرا از ماه خورشیدو ستاره می نوشتم . چرا شب رو دوست دارم و خودم رو فرمانروای مطلق شب می دونم . شاید از اون موقع شروع شد حدودا ۸ یا ۹ سال پیش وقتی تو خلوت و تنهایی شبانه می نشستم و برا دل خودم می نوشتم وتنها کسی که همراهم بود ماه بود و تنها چیزها هم قلمم و کاغذ و دیوان حافظ .

از اونجا بود که دیگه برا اینکه ماه همیشه باهام باشه این اسم رو انتخاب کردم

اما اون شبها گذشت و من الان به زور می تونم یه ذره بنویسم . دیگه قلم تو دستم نمی چرخه . اولا فکر می کردم شک بعد از حادثه یا یه چیز دیگست(آخه یه اتفاق خیلی بد افتاد که همه نوشته های قبلیم رو از دست دادم) ولی الان فکر می کنم خیلی چیزا عوض شده و شاید من دیگه اونجوری فکر نمی کنم . خیلی دوست دارم به اون روزا برگردم و دوباره برا دل خودم بنویسم .

شاید از این به بعد یه خورده در مورد گذشته بیشتر نوشتم .

نظرتون بهم خیلی کمک می کنه


 

نوشته شده توسط ماه در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ساعت 1:58 موضوع | لینک ثابت


قناعت گفتن

هر کدوم از ما حق داریم یه چیزایی رو دوست داشته باشیم و به اونا وفادار باشیم نه اینکه زمونه و اوضاع بد روزگار ما رو مجبور کنه تا یه چیز رو دوست داشته باشیم و اون یکی رو نه . نمی دونم شاید می خوام اینجوری بگم که چرا من نباید بتونم اونجور که دوست دارم زندگی کنم .

 در آرامش ، گنجینه گم شده سالهای دورم .

ذبیح همیشه می گه : درد بی دردی علاجش آتش است ولی من بی دردی نمی خوام ، خیال آسوده  و دل خوش . لابد می گین امروز دل خوش سیری چند . خواسته زیادی ندارم فقط ...

هر موقع این فقط میاد توقع هامون زیاد می شه یه عالمه خواسته میاد وسط . اما من واقعا چیز زیادی نمی خوام .

بدی من اینه که خواسته هام اینقده کمه که اونا رو کمتر به زبون میارم . از دنیا قناعتش نصیب ما شد یه دل صبور . زیاد برا دنیا و زیبایی هاش خودمو به آب و آتیش نمی زنم و اما انگار که زیاد صبورمو این به نفعم نیست . زمان داره می گذره و من وقت زیادی ندارم برای ...

نمی خوام بعدها از این روز خودم و این صبرم پشیمون بشم و بگم ای کاش .

دنیا تو چرا باید اینقده به من و امثال من سخت بگیری که همه مون محکوم به سکوت و سپردن به دست زمان بشیم . تا کی ؟

چند بار دیگه ، چند نفر دیگه

داشتم می گفتم همیشه دردم از نگفتن بود و گاهی با نگاه و حرکاتم گفتم و شاید آنکه می باید شنید .

حال می خواهم این را فریاد کنم . خدا کند که ...


 

نوشته شده توسط ماه در پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت 1:20 موضوع | لینک ثابت


خودمون رو باورکنیم

امروز بعد از مدتها برگشتم . یه ۱۰ ، ۱۵ روزی بود که سرم خیلی شلوغ بود نمی شد که برا تون پست جدید بزارم ولی امروز که اومدم یه مطلبی رو می خوام باهاتون درمیون بزارم . امروز مراسم اختتامیه تئاتر  « زندگی خوبی خواهیم داشت » بود که چند نفر از دوستان صمیمیم تو اون بازی می کردن دوتا بازیگر و یکی کارگردان و یکی هو خواننده . کم نیست خوبه !! آقا این بچه ها دو ماه کامل داشتن فقط تمرین می کردن برا این چند شب اجرا . اما چیزی که می خوام بگم اینه جدا از اون دوستام که بازیگر و کارگردان بودن ، این رفیقم که خواننده بود صدای خیلی قشنگی داره که حیفه اگه ازش استفاده نشه ولی اون خودش نمی خواد و با اینکه از خیلی وقت ها پیش بهش گفته بودیم ولی نمی ره دنبال ساختن صداش . نمی دونم چرا ، ولی هر کدوم ما یه دین نسبت به اطرافیانمون داریم و شاید قرار اون دینش رو با لذت بردن دیگران از صداش ادا کنه ولی خودش این رو باور نداره . این رو نوشتم چون می دونم میاد و می خونه شاید کار گر بشه . راستی شما چه دینی به دیگران دارین ؟ خودتون رو باور دارین ؟ برام مهمه اگه دوست داشتین نظر بزارینو بگین فکر می کنین چه دینی نسبت به اطرافیان تون دارین .


 

نوشته شده توسط ماه در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 4:18 موضوع | لینک ثابت


شکل شاه

امروز می خوام یه جای تاریخی واقع در ۶۵ کیلومتری شهر آمل واقع در جاده هراز رو به شما معرفی کنم . عرض کنم خدمتتون شکل شاه یه کتیبه قدیمی مربوط به دوره ناصر الدین شاه یعنی حدود ۱۳۳ سال پیش که ظاهرا بعد از ساخت جاده قدیم هراز ناصر الدین شاه به این منطقه سر زذه و یه ناهاری هم تو این منطقه خورده و بعد دستور داده تا کتیبه ای همراه با تصویر خودش و وزرای همراهش و اشعاری به این مناسبت بر روی کوه حجاری کنند . دستش درد نکنه ولی چه فایده که امروز تعداد کمی از افراد بومی و غیر بومی این کتیبه رو می شناشن و یا دیدن . جاهایی از این کتیبه تخریب شده و یا در حال تخریبه . میراث فرهنگی که قربونش برم از عهده جاهای تاریخی داخل شهر آمل که قدمت بیشتری هم داره بر نمی آد و رو هر جا که دست گذاشته اونو خراب تر کرده و حالا بخواد بیاد بیرون شهر اونم ۶۵ کیلو متری و رو صیانت کنه؟!؟

به نقش و نگار هاش نگاه کنین خداییش آدم می مونه !

شکل شاه در آمل از وب فروغ ماه

شکل شاه در آمل از وب فروغ ماه


 

نوشته شده توسط ماه در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 6:14 موضوع | لینک ثابت


عمولی

تقدیم به عمولی عزیز!!!

اگه به وبش سر بزنین مطمنا پشیمون نمی شین !!! یه وب ساده ولی زیبا با پست های خیلی زیبا و با یک قلم توانا.

من خودم که اولین بار وبش رو دیدم نشستم تا آخرش رو خوندم .

اسم وبش اینه : به منزل شخصی  amo خوش آمدید .


 

نوشته شده توسط ماه در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 1:47 موضوع | لینک ثابت


نظرات

سلام به آقا ایمان .  سلام به ایمان به این دلیل که هیچ آدرسی نداد تا جواب مورد نظرش رو بدم برا همین این پست رو گذاستم .

شایدم سلام به همه عزیزانی که میان و می خونن و نظر می دن . ممنون

ایمان جان باید خدمت حضرتعالی عرض کنم که اصولا قسمت نظرات در وبلاک بنده به صورت نظر سنجی پس از تایید می باشد همانا که خیلی از نظرات خصوصی و غیره ای وجود دارد که به همان دلیلی که شما فرمودی در تایید نشده و به انظار عموم نرسید و این موردی که فرمودی اشتباه بلاگفا در مورد این پست بوده که با این که من تنظیمات را به صورت تاییدی قرار دادم ولی نظرات تایید نشده نمایش داده می شود . و من چند روزی مسافرت بوده و تازه نظرات رو چک کردم .

ممنون که این مورد رو تذکر دادی . اگه اومدی و خوندی حتما یه رد پا و یه آدرس بذار

تازه اون نظر رو هم پاک کردم


 

نوشته شده توسط ماه در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 13:50 موضوع | لینک ثابت


میلاد مادر

 به مناسبت میلاد سراسر نور حضرت فاطمه زهرا (س) قسمتی از« کتاب فاطمه، فاطمه است» رو براتون گذاشتم . این رو تقدیم می کنم به همه زنانی که ...

از جمله مادرم که خود

در رسایش زبانم قاصر است پس هیچ نمی گویم و این ذره ای است از سر اخلاص به پیشگاهش

تقدیم به ...

و مادرش  که اگر او پذیرد همه چیز است و بس ، امیدوارم که مقبول افتد .

از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است . فاطمه یک « زن» بود . آن چنان که اسلام می خواهد یک زن باشد . تصویر سیمای او را  پیامبر خود خود رسم کرده بود  و او را در کوره های سختی و فقر و مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود .

وی در همه ابعاد گوناگون « زن بودن» نمونه شده بود .

مظهر یک « دختر» در برابر پدرش .

مظهر یک « همسر» در برابر شویش .

مظهر یک « مادر» در برابر فرزندانش .

مظهر یک « مبارز و مسئول » در برابر زمانش و سر نوشت جامعه اش .

وی خود یک « امام» است . یعنی یک نمونه مثالی . یک تیپ ایده آل برای زن یک اسوه یک    « شاهد» برای هر زنی که می خواهد « شدن خویش » را خود انتخاب کند .

نمی دانم چگونه بگویم ؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند .

در میان همه جلوه های خیره کننده روح بزرگ فاطمه آنچه بیش از همه برای من شگفت انگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و هم پرواز روح عظیم علی است .

او در کنار علی تنها یک همسر نبود که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت . علی در او به دیده یک دوست ، یک آشنای درد ها و آرمانهای بزرگش می نگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرار آمیزش و همدم تنهایی هایش .

و پیغمبر نیز دیدم که او را به گونه ای دیگر می بیند . از همه دخترانش تنها به او سخت می گیرد از همه تنها به او تکیه می کند . او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خویش می گیرد .

نمی دانم از او چه بگویم ؟ چگونه بگویم ؟

خواستم از« بوسوئه» تقلید کنم . خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی از مریم « مریم» سخن می گفت .

گفت : هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده اند .

هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرف و غرب ارزش های مریم را بیان کرده اند .

هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را به کار گرفته اند .

هزارو هفتصد سال است که همه هنرمندان چهره نگاران پیکره سازان بشر در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجاز گر کرده اند .

اما مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوشش ها و هنر مندی ها همه در طول این قرن های بسیار به اندازه یک کلمه نتوانسته اند عظمت مریم را باز گویند که :

« مریم مادر عیسی است» .

من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم باز درماندم :

خواستم بگویم : فاطمه دختر خدیجه بزرگ است.

دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد (ص) است .  

دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه همسر علی است .

دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه مادر حسنین است

دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه مادر زینب است .

باز دیدم که فاطمه نیست .

نه این ها همه هست و این همه فاطمه نیست .

                                              فاطمه، فاطمه است  


 

نوشته شده توسط ماه در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 22:1 موضوع | لینک ثابت


عشق یا دوست داشتن

29 خرداد سالروز در گذشت دکتر علی شریعتی بهانه ای شد برای اینکه قسمتی از فصل دوست داشتن کتاب کویر او را برایتان در این پست بگذارم کتابی بس زیباست در میان گلستان کتاب های دکتر علی شریعتی :

دوست داشتن از عشق برتر است . عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی . اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال . عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند . و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد .

...که دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را تا سطح بلندترین قله عشق های بلند پایین نخواهم آورد .


 

نوشته شده توسط ماه در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 1:12 موضوع | لینک ثابت


مردم ایران سلام

            محمد رضا شهیدی  فر         

محمد رضا شهیدی فر رو من با برنامه اینجا فرداست که مربوط به چند سال پیش می شه شناختم . برنامه ای که در منطقه آزاد چابهار هر روز تابستون دم دمای غروب کنار آبهای نیلگون دریای عمان با پس زمینه ای از دریا که خیلی دیدنی هم بود پخش می شد. اجرای قوی و سبک مخصوص به خود محمد رضا شهیدی فر هر بیننده ای رو به خودش جلب می کرد . تو اون برنامه یه مصاحبه با دکتر محمد صادق طباطبایی کرد که به من خیلی چسبید . حالا بماند که من فقط به قسمتهای آخر اون برنامه رسیدم ولی خب این فقدان با شروع برنامه مردم ایران سلام کمی التیام یافت و من لذت می بردم از اینکه بیننده این برنامه هستم .

  برنامه ای متفاوت با اجرای چندین مجری توانا که اجرا اصلی با محمد رضا شهیدی فر بود . برنامه از بخش های مختلف تشکیل می شد و هر بخش مجری مخصوص به خودش رو داشت و به حر حال باز در کنار بقبه اون بخش اجرا می شد یعنی مثلا بعضی موقع شهیدی فر و بقیه مجری ها هم وارد اون بحث می شدن . در مورد شهیدی فر باید بگم یه مجری نسبتا خوش چهره و توانا در فن بیان و با سطح اطلاعات بالا و همچنین کاملا متین و سنگین . مجری های دیگه اون برنامه هم آقای اینانلو بود که بخش های مربوط به محیط زیست و ایرانگردی رو بر عهده داشت و چقدر بیچاره غصه منابع طبعی رو می خورد و بعضی قسمتها هم سفر هایی رو که رفته بودن و فیلم برداری کرده بودن از طبیعت ایران رو نشون می داد و خسرو معتضد که در تاریخ لنگه نداره و به نظر من جاش فقط تو همین مردم ایران سلام بود با یک حرارتی از تاریخ برات صحبت می کرد که سرد ترین آدما رو هم به جوش می آورد . تو بخش مذهبی و مسائل جوانان حجت الاسلام والمسلمین شهاب مرادی اجرا می کرد که در نوع خودش بی نظیره و یه رابطه خیلی خوب با مخاطب برقرار می کرد . به طوری که من خودم همیشه پیگیر این بودم که روزایی که آقای مرادی اجرا دارن رو به هیچ عنوان از دست ندم و یه مجری دیگه که در واقع اجرای رادیویی برنامه بود توسط جواد آتش افروز اجرا می شد و تو از این که صدایی رو که همیشه با اون نشاط می شنیدی حالا می تونی ببینی لذت می بردی تازه بعد از اون هر وقت که صبح نمی تونستی مردم ایران سلام رو ببینی و وقتی تو گذر از بازار یا تو ماشین از رادیو صدای آتش افروز رو که می شنیدی انگار که اون روز برنامه رو از دست ندادی .

آقای کوثری و دو تا برادر دو قلو هم بودن و آخرا رامبد جوان و آقای آییش هم اضافه شدن . برنامه یه دکور خیلی جالب داشت  و با یه عکس پس زمینه که اون خودش باهات صحبت می کرد .

آخرای 86 بود که تو مجله همشهری جوان یه مصاحبه از شهیدی فر چاپ کرده بودن . تو اون مصاحبه وقتی شهیدی فر در مورد کارشون در این برنامه و مشکلاتش صحبت می کرد باورم نمی شد که برنامه موفقی مثل مردم ایران سلام اینقده مشکل سر راهش باشه و وقتی شهیدی فر گفت که دیگه نمی خواد با این وضعیت سری جدید رو کار کنه باورم نمی شد .  مگه می شد این یه پایان برا مردم ایران سلام باشه .  ولی همینطورم شد . 

با پایان 86 و در ابتدای 87 خلاصه مردم ایران سلام رو یه مدت پخش می کردن تا اینکه یه دفعه یه برنامه به اسم روز از نو شروع شد که یه کپی برداری محض از مردم ایران سلام بود الیته بدون شهیدی و تیمش و در یه کیفیت خیلی پایین تر. اولا گفتم خب شاید یه خورده بگذره و جا بیفته ولی نه اساس این برتامه رو تقلید بنا شده بود و همه فقط داشتن ادای شهیدی فر و بقیه رو در می آوردن و این خیلی ناراحت کننده و درد آور بود . تازه شبکه 1 هم با سابقه اجرا 14 یا 15 ساله صبح بخیرایران  دست به ابتکار ( شما بخوانید تقلید ) زد و کل فرمت و ساختار برنامه روبا لودر به هم زد  و با آوردن آقای میلانی خواست یه چیزی شبیه مردم ایران سلام درست کنه . به نظر من تا حالا هیچکدومشون موفق نبودن هر وقت خودشون یه کار نو کردن می شه گفت شاید بشه دریچه موفقیت رو برویشان باز شده دید .

خیلی دوست دارم بدونم محمد رضا شهیدی فر اینبار چه جوری و با چه برنامه ای بر می گرده . خدا کنه زودتر بیاد !!!  

                                        

           مردم ایران سلام

                                         

                                            مردم ایران خداحافظ !

 


 

نوشته شده توسط ماه در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 23:55 موضوع | لینک ثابت


ستاره صبح , فروغ ماه , ماه

شاید بگین تکراری ولی خب خودتون خواستین؟

فکر می کنم حق دارم اسم وبم رو اونی که دوست دارم انتخاب کنم

 یکی میاد می پرسه چرا فروغ ماه ؟

یکی دیگه می گه وبلاگت قشنگ بود ولی خیلی مبهمه!!!!!

من تو توضیح باید بگم در مورد فروغ ماه در آینده ای نه چندان دور همه چی را خواهم گفت و حکمت ماه بودنم  و ستاره صبح و فروغ ماه و خورشید و شاید کوچه باغ خاطره و ...

وخیلی چیزای دیگه که الان همشون قشنگ ترین لحظه های خلوت و تنهایی من رو تشکیل می دن . 

اما در مورد ابهام از خصوصیات قلم من ابهامشه و شاید اونهم به دلیل عادت به نوشتن برای مخاطب خاصه . البته این هم ضعفه و هم قوت . یه جورایی خودم اینجوری بیشتر حال می کنم . زبان کنایه و استعاره رو دوست دارم

خلاصه ماه فرمانروای مطلق شب در کناره ملکه اش ستاره صبح مدتهاست که روزگار خوشی را آغاز نموده هر چند که این خوشی می تواند هنوز هم زیباتر شود .

دیگر ماه تابع و دنباله رو خورشید نیست و اکنون در گستره پهناور شب حکومتی نو بنا نهاده و از این حضور که شاید در آستانه سحر است لذت می برد .  


 

نوشته شده توسط ماه در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 0:10 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting